| RSS :: Atom :: خانه :: ارتباط با من :: درباره من :: پارسي بلاگ کل بازديدها:1888 .:. بازديد امروز:3 .:. بازديد ديروز:3 | ![]() |
بنام حق
زمان:يکي از روزهاي زيباي زمستان امسال چند روز قبل از تاسوعا
مکان:درب ورودي دانشکده ي من
- خانوم، شما،کارت دانشجويي؟
- کي؟من ؟براي چي؟
-_گفتم کارت دانشجويي؟!
با دلخوري کيف پولم رو درآوردم و همونطوري از تو کيف نشونش دادم
- بدينش به من
- خطايي مرتکب شدم؟
همون لحظه چند تا پسر؟(يا شايد هم دختر!)صليب به گردن، با موهاي رنگ کرده در چند قدمي من ايستاده بودند
و يکي از همکلاسي هام با شلوار برمودا (البته من فکر ميکنم آب رفته باشد)کنار من ايستاده بود
-بله، شما حق ورود به دانشکده را نداريد!(پرسيدم چرا؟)
به دوسانت روسري سفيد مشکي بالاي سرم اشاره کرد و گفت :طبق آيين نامه افرادي که با روسري وارد دانشگاه مي شوند بايد توبيخ شوند...حرفهايم را خوردم و بي اعتنا به فرياد هاي نگهبان به سمت مرکز کامپيوتر رفتم..
ساعتي بعد ،مرکز کامپيوتر دانشگاه من ..در حالي که مشغول انجام پروژه اي هستم که فردا بايد به استاد تحويل دهم...مردي بي سيم به دست(جوان حدودا بيست و هفت _هشت ساله) با همان نگهبان به سمت من مي آيد...
-خانوم شما تشريف بياريد(همه ي نگاه ها به سمت من مي چرخد، دختري که پشت سر من پشت کامپيوتر دانشکده نشسته است لاک هاي ناخنش هر کدام يک رنگ است..آستين کوتاه پوشيده و شايد هر نخ موهايش هم هر کدام يکرنگ باشد..با تمسخر نگاهم مي کند)با جسارت بلند مي شوم و با مرد به خارج از سالن مرکز مي روم...مي گويد:
- - سلام خانوم من مسئول حراست دانشکده هستم ..شما وضعيت حجابتون مشکل داره مجبور به اخذ کارت دانشجويي شما و تذکر انضباطي هستم
-آقاي محترم اولا حجاب من چادر هست نه روسري ، ثانيا من حتي رومو هم گرفتم ، برا اين دوسانت داريد منو توبيخ مي کنيد؟!..شماکه مشکي پوشيدين!! فهميدين برا چي؟برا امام حسين؟!..امام برا چي رفت ؟برا اسلام..حجاب من اسلاميه .. قانون شما چي ؟قانوني که اسلامي نيست رو بريزيد دور آقا ..دين و دنياي ما عجين شده..اصلا من خودم از شما و برخوردتون شاکي ام ..من به رفتار شما معترضم.اوني که بايد توبيخ بشه شمايي نه من.بريد جلوي اونايي رو بگيريد که دانشگاه رو با ...اشتباه گرفتن.
- مسائل رو با هم قاطي نکن خانوم شما قانون رو نقض کردين !!روسري در آيين نامه اومده ولي شلوار برمودا نه!!!!
ما بايد طبق آيين نامه برخورد کنيم ،از نظر من حجاب شما بيش از اونا مشکل داره!!چون شما قانون رو نقض کردين ولي اونا نه!!همين الان کارتتو بده و وسايلتو جمع کن و از دانشگاه برو بيرون.
-ببينيد آقا من فردا تحويل پروژه دارم، کلي کار دارم، ديشب هم نخوابيدم، فردا خودم با پاي خودم مي رم پيش مسئول حراست دانشگاه، فاميلتون؟
-شما يا همين الان بايد با من بياي يا بايد از دانشگاه بري بيرون
- اگه مي خوايد منو از دانشگاه اخراج کنيد حرفي نيست افتخار ميکنم بخاطر حجابم از دانشگاه اخراج بشم
- خانوم شلوغش نکن ما فقط مي خوايم يه تذکر اضباطي رو پرونده ي شما بذاريم..چرا مساله رو بزرگ مي کني!!
خيلي از کارمنداي مرکز خبر شدن و بحث من و او به اتاقي در جنب اتاق رياست مرکز کامپيوتر منتقل شد خيلي چيزها گفتم و او يک چيز بيشتر نگفت : ( طبق آيين نامه برو بيرون)..وخلاصه با وساطتت يکي از کارمندان رفت و من خشمگين از وساطتي که نبايد مي شد چون حق با من بود...وقتي برگشتم نگاه تمسخر آميز بعضي ها بيشتر مرا براي طرح شکايت مصر ساخت، يکي از بچه هاي بد حجاب به تمسخر گفت : هه هه هه ،شماها رو هم انتظامات ميگيره؟!!گفتم آره ديگه دور ،دورِشماس عزيزم ، اتفاقا انگار فقط ما رو مي گيرن !!تعجب داره؟!گفت:پس حتما شما ها مشکل دارين!گفتم :البته خدا آدم بي عيب و نقص نيافريده ولي يه چند روز ديگه ،تونسي يه خبر از اين باباي حراست بگير، اگه هنوزهم تو دانشگاه بود آره عزيزم ماها مشکل داريم.
دو ساعت بعد معاون آموزشي کل دانشگاه بهمراه رياست مرکز کامپيوتر آومدن من رو به اتاق رياست دعوت کردن قبل از هر حرفي يه پروانه که رو يه شاخه گل نشسته بود رو پرينت رنگي گرفتن و بهم دادن و خواستن تعريف کنم..تعريف کردم و گفتم مساله من نيستم و بخشش من؛ اين آقا به حجاب من توهين کرد ،به اعتقاداتم و در يک محل عمومي من رو بخاطر حجاب کامل در ميان بي حجابي ها و بدحجابي ها مؤاخذه کرد..والا مي بخشيدمش ..معاون کل دانشگاه از طرف رياست دانشگاه از من عذر خواهي کرد و گفت که پيگير خواهد بود تشکر کردم و خداحافظي...
پاورقي:با پيگيري هاي من و تنظيم شکايت، هفته ي بعد مرد جوان از دانشگاه اخراج شد...تا يادش بماند تعقل تفکر و تدبر در اسلام حرف اول را ميزندتا يادش بماند اسلام جاهل مقدس مآب نمي خواهد، تا يادش بماند چادر چيزي نيست که او بتواند به آن توهين کند و در صحن دانشگاهي با آن جمعيت چندين هزار نفري چادر را مايه ي تمسخر کند!!تا يادش بماند آيين نامه من درآوردي در دانشگاه بالاخره کار دستش مي دهد!! تا يادش بماند حجاب من همه ي وجود من است..تا يادش بماند من و تو( همه ي ما بچه مسلمان ها) تا جايي که خون در رگهامان مي جوشد از اعتقاداتمان دفاع مي کنيم و نخواهيم گذاشت کسي به آن توهين کند.زنده باد اسلام .(دلاتون ناز و حسيني)
| نويسنده: *گل خوشبو* .::. چهارشنبه 9/12/1385 .::. ساعت 6:0 عصر | نظرات ديگران ( ) |
نام: | |
ايميل: | |